پروفایل NAO

[no_toc]

پروفایل دقیق NAO

قبلاً فکر می‌کردم اگر اراده کنم، می‌توانم هر کاری انجام دهم

[colwrap][col37]

谷あいを飛び越える[/col37][col73]

از همان سال‌های اول زندگی‌ام، باور داشتم که «هر چیزی را می‌توان به دست آورد اگر اراده کنید».حتی پس از ورود به دنیای کار،به طور سیستماتیک به دنبال آرزوهایم رفتم و به اهدافم دست یافتم.کنجکاوی شدید و طبیعت پیش‌دستانه من، در ترکیب با سرزندگی جوانی، به دهه بیست پرانرژی‌ام انجامید.

آرزو داشتم در یک زمینه خلاقانه کار کنم و چیزهایی بسازم.و اگر قرار بود تمام عمرم راوقف چیزی کنم،می‌خواستم آن چیزی باشد که آن را زیباترین چیز در جهان می‌دانستم.با این ذهنیت، سفری را برای کشف آنچه شخصاً زیباترین می‌یافتم، آغاز کردم.به کشورهای مختلف سفر کردم و به تماشای معماری و آثار هنری پرداختم.با به همراه داشتن دوربین و قلم‌مو، خود را در زندگی مردم مختلف غرق کردم و آنچه را می‌دیدم مستند می‌کردم.

پس از به پایان رساندن این سفر طولانی، دریافتم که «طبیعت» و «انسان‌ها» زیباترین موجودات هستند. در ۲۳ سالگی بود که تصمیم گرفتم خود را با کاری مرتبط با این دو چیز به چالش بکشم.این امر سرانجام مسیر مورد علاقه‌ام را مشخص کرد و آمادگی‌ها برای پیشروی به سوی رویایم آغاز شد. با انگیزه، عمل و تلاش می‌توان زندگی را شکل داد. همچنین با دیدن اینکه در حال اقدام و کسب نتیجه هستم، به خودم اعتماد به نفس پیدا کردم.

[/col73][/colwrap]

مواجهه با یک حادثه در میانمار

[colwrap][col37]

ミャンマーの相乗りバス[/col37][col73]

امیدوار بودم این سفر بتواند به برادر کوچک‌ترم که نسبتاً منزوی شده بود، فرصتی برای برداشتن گام بعدی بدهد، بنابراین او را در تعطیلات تابستانی دبیرستان به یک سفر دو نفره به تایلند و میانمار دعوت کردم.

برادرم از اولین سفرش به میانمار بسیار هیجان‌زده بود. دیدن اینکه او چگونه کم‌کم اعتمادبه‌نفسش را از طریق برخورد با مردم محلی مهربان بازیافت، برایم آرامش بزرگی به ارمغان آورد.

سپس، یک روز، مجموعه‌ای از اتفاقات منجر به یک تصادف شد.

[colwrap][col37]

ミャンマーで手術後の写真[/col37][col73]

ما دو نفر در عقب یک وانت مشترک سوار بودیم.یک اجاق گاز حدوداً ۱۰ کیلوگرمی روی سقف وانت بار بود. آن به شاخه‌ای از یک درخت خیابان گیر کرد و از سقف افتاد.با سرعت ۴۰ کیلومتر در ساعت به سرم برخورد کرد و نزدیک بود مرا از وانت پرتاب کند.خوشبختانه دستم ناخودآگاه محکم به ستونی چسبید و مانع از افتادنم شد.

پیشانی‌ام شکافته شد و با سرعت به اتاق عمل منتقل شدم.این که ضربه فقط به پیشانی‌ام خورده بود، به این معنا بود که از کوری در امان ماندم، ودست چپم که ناخودآگاه محکم به خودرو چسبیده بود، به خط حیاتم تبدیل شد و مانع از زیر گرفته شدنم توسط وسایل نقلیه پشت سر شد.

از اینجا نبرد من با درد و انبوهی از علائم غیرقابل توضیح آغاز شد.تهوع، درد، تب شدید، افسردگی، بی‌خوابی، سرگیجه، خواب‌آلودگی، کاهش شنوایی، وزوز گوش، اختلال حافظه، اختلال بویایی –هر علامت قابل تصوری بر من نازل شد.واقعاًیک فروشگاه بزرگ از بیماری‌های غیرقابل توضیح بود.

با اینکه آدم مثبتی بودم، از آن روز به بعد فقط می‌توانستم منفی فکر کنم.از ملاقات با مردم بیزار شدم.احساس می‌کردم دیگران در درونم زندگی می‌کنند.

دورانِ باورم به این که با تلاش به تنهایی هر چیزی ممکن است ، به پایان رسیده بود.

[/col73][/colwrap]

رویای من از بین بردن این درد است

[colwrap][col37]

事故でいがんだ頚椎のレントゲン

عکس‌های رادیوگرافی متعددی گرفته شد

[/col37][col73]

من در بیمارستان بومرونگراد بانکوک، بزرگ‌ترین بیمارستان خصوصی آسیا، معاینه شدم.تنها دارویی که دریافت کردم، مسکن‌های بی‌اثر بود.

به محض بازگشت به خانه، فوراً برای درمان به یک بیمارستان محلی مراجعه کردم.پس از انجام ام‌آر‌آی و عکس‌برداری با اشعه ایکس، دکتر گفت: «هیچ چیز غیرطبیعی نیست. همه‌اش در سر شماست. برایتان چند پانسمان تجویز می‌کنم.»هنوز به یاد دارم که از او خواستم تکرار کند چون این حرف بسیار تکان‌دهنده بود.«ها؟ نه تنها درد، بلکه علائم مختلفی همین الان به طور فعال وجود دارند، و همه‌اش در سر من است...؟»

سپس به دنبال پزشک گشتن شروع شد.فرقی نمی‌کرد چند ام‌آر‌آی گرفته باشم، تشخیصهمچنان«هیچ چیز غیرطبیعی نیست» بود. نمی‌توانستم باور کنم آنچه درست جلوی چشمانم اتفاق می‌افتاد، حقیقت دارد.با خودم فکر کردم شاید به این دلیل است که در یک منطقه روستایی هستم، بنابراین به بیمارستان‌های استان‌های دیگر سفر کردم، اما نتیجه یکی بود.در همین زمان بود که شروع به درک این موضوع کردم که شاید پزشکی غربی نتواند مرا درمان کند.

[/col73][/colwrap]

شروع سفری برای کاوش در طب شرقی

[colwrap][col37]


解剖書[/col37][col73]اگر کلینیکی حتی اندکی شهرت خوبی داشت، همه آنها را امتحان کردم، حتی خارج از استان. کلینیک‌های استخوان‌درمانی، استئوپاتی، طب سوزنی، کایروپراکتیک، استئوپاتی به سبک چینی و غیره را امتحان کردم، اما بهبودی فقط اندک بود.

یک روز، در حین تحقیق در کتابخانه، به منبعی برخوردم که می‌گفت داروهای گیاهی چینی که در خود چین تجویز می‌شوند، برای تسکین درد چندین برابر مؤثرتر از داروهایی هستند که در ژاپن تجویز می‌شوند. «همین است. من در ژاپن شفا پیدا نخواهم کرد.»

در عرض دو هفته، در حال پرواز به چین بودم.

بدون هیچ آشنایی یا اطلاعاتی ، به استان یون‌نان در جنوب چین رسیدم .از صاحب مسافرخانه پرسیدم بیمارستان‌هایی که برای درمان دردهای شدید شهرت دارند کجا هستند و شروع به مراجعه به آن‌ها کردم. از آنجایی که پزشکان لزوماً به زبان انگلیسی مسلط نبودند، با استفاده از حروف چینی نوشتاری مشاوره می‌کردم.داروی گیاهی که به من داده بودند را جوشانده و می‌نوشیدم، اما درد برطرف نمی‌شد.

فکر کردم بد نیست استئوپاتي به سبک چینی را هم امتحان کنم، اما آن هم بی‌نتیجه ماند.ناامید شدم و با خودم فکر می‌کردم آیا واقعاً کسی در دنیا نیست که بتواند مرا شفا دهد.

[/col73][/colwrap]

[colwrap][col37]

پزشکی در حال برداشتن داروی گیاهی چینی از کابینت گیاهان دارویی

[/col37][col73]

هنگام سفر به یک شهر کوچک و دورافتاده در روستا که در هیچ کتاب راهنمای گردشگری یافت نمی‌شد،در کلینیکی که اتفاقاً به آنجا رفتم، معجزه‌ای رخ می‌دهد.

صبح روز بعد از مصرف داروی گیاهی تجویز شده، از خواب بیدار شدم و دیدم که درد کاملاً از بین رفته بود. این شبیه فیلم «صبح لئونارد» بود.«شگفت‌انگیز! این ممکن است جواب بدهد.»

با این حال، پس از بازگشت به خانه، درد پس از مدتی دوباره بازگشت.آنچه آن زمان به یاد آوردم،سخنان دکتر بود:«شما اهل شمال هستید؟ یا جنوب؟»نسخه بر این فرض استوار بود که من در استان یون‌نان زندگی می‌کنم.وقتی رژیم غذایی و محیط من تغییر کرد، داروی گیاهی دیگر مؤثر نبود.

تنها چیزی که برایم باقی مانده بود، داروهای گیاهی بی‌اثر و ناامیدی‌ام بود. آن بهار ۲۴ ساله بودم.

[/col73][/colwrap]

دیدار با شریک قدرتم

روزهایم را در یک مرکز تماس تلفنی به کار می‌گذراندم و در عین حال تزریقات بی‌حسی عصبی دریافت می‌کردم که تنها چند ساعت دوام داشت. به نظر می‌رسید هر درمان به بن‌بست رسیده است و من شروع کردم به این فکر که شاید مجبور باشم راهی برای زندگی با این وضعیت پیدا کنم.

سپس با کسی آشنا شدم که این وضعیت راکد را به طور چشمگیری تغییر داد.از قضا، در محل کار با شخص اشتباهی صحبت کردم و این مرا به زنی رساند که بعدها همسرم شد.او بدون هیچ مبنایی معتقد بود که «تو بهتر خواهی شد».سپس او به دنبال درمان‌ها و کتاب‌هایی گشت؛اطلاعاتی که خودم به دنبالشان گشته بودم اما هرگز پیدا نکرده بودم.

من با درمانگرانی استثنایی آشنا شدمکه توانستند سرعت بازگشت من به وضعیت اولیه‌ام بلافاصله پساز درمانرا به طور قابل توجهی کند کنند.در حالی که درمان‌های قبلی که تجربه کرده بودم بهبودی عمده‌ای به همراه نداشت،به لطف حمایت شریک زندگی‌ام، پیشرفت قابل توجهی داشتم.

سیزده سال از آن تصادف گذشته بود. او ۳۴ ساله بود.

حرکت به سوی رویایم

تا به حال، انتخاب کار به معنای مشورت با بدنم بود. اما از این پس، می‌توانستم کاری را دنبال کنم که می‌خواستم خودم را با آن به چالش بکشم.مصمم شدم که به عنوان یک درمانگر کمردرد، با بهره‌گیری از دانش و تجربه انباشته‌ام، پیش بروم.

بدین ترتیب،خود را در مسیری یافتم که «ذهن و بدن مردم را به حالت سالم بازگرداند» –مسیری که به رویای پیش از تصادفم مبنی بر «کاری که با طبیعت یا شکل‌دهی به افراد در ارتباط باشد» نزدیک‌تر بود. علاوه بر این، کار کردن در کنار همسرم تجربه‌ای واقعاً شگفت‌انگیز است.

من کار خود را به عنوان یک درمانگر در داخل کشور آغاز کردم. متعاقباً، به دلیل اقامت طولانی‌مدت در خارج از کشور، تصمیم گرفتم در آنجا نیز به عنوان درمانگر فعالیت کنم.و این به یک آزمون غیرمنتظره تبدیل شد. 

آغاز به کار در خارج از کشور

イランでの施術

در تابستان ۲۰۱۷، هر دوی ما در ایران اقامت داشتیم.

ما با فردی که از درد کمر رنج می‌برد آشنا شدیم. با این حال، از آنجایی که او فقط فارسی صحبت می‌کرد، ما درمانده بودیم تا اینکه یک آقا داوطلب شد تا برای ما به انگلیسی ترجمه کند.با گسترش توصیه‌های دهان به دهان، او حتی مدیریت قرارها و برنامه‌ریزی‌ها را نیز بر عهده گرفت.به لطف این موضوع، ما توانستیم کار خود را در کنار این متحد گرانبها ادامه دهیم و روزانه تا دیروقت شب درمان انجام دهیم.

مردی که به فتق دیسک مبتلا بود و قرار بود در شش روز دیگر جراحی شود، پس از تجربه بهبودی چشمگیر در مدت کوتاهی، از عمل جراحی اجتناب کرد.

یک دکوراتور داخلی که به مدت شش ماه نتوانسته بود دستش را بالا ببرد، وقتی دستش خوب شد آنقدر خوشحال شد که حتیمرا برای نوشیدنی دعوت کرد – کاری که ظاهراً طبق قانون ممنوع است.

یک خانم ۸۰ ساله در هر دو دستی که از حرکت افتاده بودند، بهبودی مشاهده کرد وخانمی که با پله‌ها مشکل داشت، از اینکه می‌توانست بدون درد از پله‌ها پایین بیاید، بسیار خوشحال شد.

اما از همه مهم‌تر، اینکه می‌دیدم تجربیات خودم برای شخص دیگری مفید واقع می‌شود، بسیار رضایت‌بخش بود. دیدن دگرگونی آن‌ها به افرادی سرزنده و امیدوار، و اینکه می‌توانستم این تجربه را به عنوان یک زوج با هم به اشتراک بگذارم، واقعاً فوق‌العاده بود.

وضعیت وخیم‌تر از حد انتظار

با این حال، همه مراجعین بهبود نیافتند.به‌ویژه در ایران،جایی کهدرمان‌های عامیانه توسعه‌یافته نیستندو استاندارد پزشکی داخلی بالا نیست،اکثر مردم دردهای جسمی خود را نادیده گرفته و بدون درمان رها می‌کنند.

در نتیجه، برخی آنقدر شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته بودند که حتینمی‌توانستند تمریناتآرام‌سازی اولیه راانجام دهند، در حالی که دیگران که می‌توانستند ورزش کنند، همچنان برای بهبودی به زمان بسیار طولانی نیاز داشتند.در کشورهای دیگر، بیشتر موارد حداکثر پس از سه جلسه به پایان می‌رسد، اماایران با وجود افراد بسیاری که به طور خاص از علائم شدید رنج می‌برند، چالش ویژه‌ای را ارائه می‌دهد.

دقیقاً به همین دلیل که مانع زبانی وجود داشت، نتایج از اهمیت بالایی برخوردار شدند.ما که آنها را از شهرهای دوردست با چنین امیدواری‌های بزرگی می‌دیدیم، می‌خواستیم با تسکین دردشان به خانه بازگردند. این موضوعچالش‌های جدیدی را پیش روی ما گذاشت:زمان محدود برای هر مراجعه و شدت بالای علائم.

جستجوی تکنیک‌های مبتنی بر آناتومی

[colwrap][col37]

ハワイ大学解剖プログラムのメンバー[/col37][col73]

پژوهش در پی تکنیک‌هایی با اثربخشی فوری آغاز شد. پذیرش تکنیک ابداعی کن یاماموتو بر اساس مبنای آناتومی

تحقیقات برای یافتن تکنیک‌هایی با اثربخشی فوری آغاز شد. به‌کارگیری تکنیک‌های ابداعی کن یاماموتو سرنوشت‌ساز بود، زیرا این تکنیک‌ها بر پایهٔ آناتومی هستند و هم ایمنی و هم قابلیت اطمینان را تضمین می‌کنند. این امر به‌ویژه در ایران اهمیت داشت، جایی که فرصت‌های فراوانی برای درمان پزشکان پیش می‌آمد؛ بدون توضیحات آناتومیک، جلب پذیرش آن‌ها دشوار بود.

این موضوع نیز اطمینان‌بخش است که این روش به جای خود ناحیه دردناک، نقاطی را دور از محل درد هدف قرار می‌دهد. برای مثال، حتی زمانی که گردن درد می‌کند، اغلب می‌توان آن را با تنظیم پاها برطرف کرد و بی‌حسی در دست‌ها نیز اغلب با تنظیمات در قسمت پایین بدن بهبود می‌یابد.

[/col73][/colwrap]

بازگشت به چین و ایران.

[colwrap][col37]

絨毯商人の治療[/col37][col73]

سال بعد، به چین و ایران سفر کردم.موفق شدم با آقایی که قبلاً درمانش کرده بودم تماس بگیرم. خوشحال شدم که دیدماو سلامتی خود را بازیافته و در نتیجه مراقبت مداوم از خود ،جوان‌تر به نظر می‌رسید. سپس او پیشنهاد داد که مکانی را برای درمان‌های من فراهم کند.تمام خانواده‌اش برای کمک به من در مدیریت قرارها و هماهنگی سفرها گرد هم آمدند.

اثرات تکنیک کن یاماموتو به طرز چشمگیری مؤثر بود. این درمان مبتنی بر آناتومی، که تحت تأثیر نژاد یا تیپ بدنی قرار نمی‌گیرد، می‌توانست با حداقل ناراحتی برای مراجع انجام شود.

دستیابی به نتایج با ایمنی و در زمان کوتاه‌تر، دستاوردی قابل توجه بود، به‌ویژه با توجه به مشکل زبان و زمان تا مراجعه بعدی‌ام. تجربیات ناامیدکننده‌ای که سال قبل داشتم به میزان زیادی کاهش یافت.

[/col73][/colwrap]

بهبود موفقیت‌آمیز از طریق مراقبت از خود در چین

[colwrap][col37]

AKO施術風景[/col37][col73]

من از گوانگ‌جو در جنوب چین، نزدیک هنگ‌کنگ بازدید کردم.در اینجا نیز یک همکار مورد اعتماد به پروژه پیوست.علاوه بر این، او حتی از کارش مرخصی گرفت تا هماهنگی‌ها را انجام دهد.اگرچه او به هیچ وجه در زبان انگلیسی روان نیست، اما من همچنان می‌خواستم کار را به او بسپارم.

پس از یک سفر ده‌ساعته با قطار از گوانگ‌ژو، به یک شهر روستایی رسیدیم. من تصور می‌کردم چین متخصصان طب سوزنی عالی زیادی دارد. اما معلوم شد که درمانگران آن شهر همه به شهرهای بزرگتر نقل مکان کرده‌اند و ساکنان آن قادر به دسترسی به درمان مناسب نیستند.به نظر می‌رسد، مانند ایران، مردم این شهر حتی در زمان درد نیز به دنبال درمان با طب سوزنی نمی‌روند.در نتیجه، بسیاری از آنها از علائمی شدیدتر نسبت به افراد ژاپن رنج می‌برند.

[/col73][/colwrap]

زنی که سال‌ها از درد حاد کمر رنج می‌برد، ابتدا توسط خانواده‌اش که حالش چندان مساعد نبود، به مطب آورده شد. او به طور کامل بهبود یافت و به عنوان تشکر ۲۷ تخم‌مرغ به من داد.یک ماه بعد، درست قبل از بازگشتم به خانه، پیشنهاد یک جلسه مشاوره دیگر دادم، امااو حال بسیار خوبی داشت و گفت: «خیلی سرم شلوغ است، نیازی به مشاوره نیست.»او با مراقبت از خود، وضعیت خوبش را حفظ کرده بود.

یک معلم زن ریاضیات که از دوران جوانی از درد کمر رنج می‌برد،تمرینات مراقبت از خود را اجرا کرد و به طور مستقل بهبود یافت.

اینکهتکنیک کن یاماموتو نه تنها بهبودی سریعی به همراه داشت،بلکهاو را قادر ساخت تا با مراقبت از خود، وضعیت خوبش را حفظ کند، اطمینان‌بخش بزرگی بود، به‌ویژه با توجه به اینکه ما قرار بود به خانه بازگردیم.برای من که در طول سال‌ها پول زیادی را صرف درمان‌ها کرده بودم،این یک لذت واقعی بود که بتوانم یک روش بهبودی رایگان را تجویز کنم.

به این ترتیب، با حمایت بسیاری از مردم محلی، توانستیم به تسکین درد آنها کمک کنیم.

 وقتی درد کاهش می‌یابد، جامعه رونق می‌گیرد

درد مردم را از پای درمی‌آورد.درد استعداد را از بین می‌برد وحتی می‌تواند شخصیت فرد را تغییر دهد.

درد به آرامی اما مطمئناً زمان و پول را می‌دزدد.در نهایت، می‌تواند بر خانواده‌ها و محیط‌های کاری تأثیر بگذارد و گاهی اوقات خود زندگی را تهدید کند.حتی بدون درد حاد، برخی از افراد از علائم غیرقابل توضیح رنج می‌برند که مانع از زندگی کردن آن‌ها طبق میلشان می‌شود.

امروز جوان‌ترین روز زندگی شماست.از بین بردن مشکلات در جوانیبه شما این امکان را می‌دهد که با آزادسازی استعدادهای بیشتر خوداز میان طیف وسیع‌تری از انتخاب‌ها،زندگی کنید.زمان تنها دارایی مشترکی است که به همه ما داده شده است.زندگی نکردن به شیوه‌ای که می‌خواهید به دلیل درد،وقتی استعدادها و رویاهایتان را در نظر می‌گیرید، هدر دادن عظیمی است.

با تأمل در کار فعلی‌ام به عنوان یک درمانگر درد،آن سیزده سالی که با این درد دست و پنجه نرم کردم به هیچ وجه هدر نرفت.با این حال، اگر حتی یک سال زودتر به راه‌حلی دست یافته بودم،می‌توانستمدر جوانی‌امتجربیات بیشتری داشته باشم،رویاهایم را با شور و اشتیاق بیشتری دنبال کنم،زمان بیشتری را صرف ساختن خاطره با شریک زندگی و خانواده‌ام کنمو زندگی اصیل‌تر و پربارتری داشته باشم.

فقط بعدها متوجه شدم کهکلینیک فوق‌العاده‌ای به نام «ناکانو سیتای» (درمان بدنی) در نزدیکی خانه خانواده‌ام وجود داشت. و آن کلینیک بیش از ۸۰ سال آنجا بود...انگار قرار نبود سر راه هم قرار بگیریم. معتقدم آشنایی ما از طریق این وبلاگ اجتناب‌ناپذیر بود.و اگر تجربیات ما حتی ذره‌ای بتواند به شما کمک کند، هیچ چیز نمی‌تواند من را خوشحال‌تر از این کند.

ممنون که تا اینجا خواندید.لطفاً از صندلی‌تان بلند شوید، کمرتان را صاف کنید و کمی استراحت کنید.